دلم برای صیاد تنگ شده است ...

مهمترین رموز موفقیت شهید صیاد شیرازی

توکل به خدا، نماز اول وقت و ولايت پذيري رمز موفقيت شهيد صياد شيرازي
بخش هایی از وصیت نامه شهید صیاد شیرازی
بخشهایی از وصیتنامه شهید سپهبد صیاد شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم
خداوندا! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایت قرار دادی؛ خدایا! تو خود میدانی که همواره آماده بوده ام آن چه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم نثار کنم. اگر جز این نبودم آن هم خواست تو بود.پروردگارا رفتن در دست توست، من نمیدانم چه موقع خواهم رفت ولی میدانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.خداوندا ولی امرت حضرت آیت الله خامنهای را تا ظهور حضرت مهدی(عج)، زنده، پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین ـ من الله التوفیق علی صیاد شیرازی، 19 دی ماه 1371 ـ 15 رجب 1413 روحش شاد راهش پر رهروباد.
امیری که صیاد دلها شد
اهل صید و صیادی نبود، اما شد صیاد دلها. اهل اینجا هم نبود که اگر بود، زود و سبکبال نمیرفت. مادرش میگوید با این که فرزندان دیگرم خیلی خوبند، ولی علی نمیشوند. خداوند به من فرشته داده بود و من قدرش را ندانستم. علی صیادشیرازی برای بچههای جبهه و جنگ نامی آشنا بود؛ وزرا و سیاستمداران نیز میشناختندش ولی از صبح آن روزی که یکی از اعضای منافقین در قالب رفتگر محل، به او نزدیک شد و ترورش کرد، شد آشنای همه هموطنانش یعنی مردمانی که تمام عمرش را صرف آنان کرده بود.
ارتشی بود و در سازماندهی نیروهای انقلابی ارتش نقش بسزایی داشت. بعد از پیروزی انقلاب نیز در بحبوحه غائله سال 1358 ضدانقلاب در کردستان ، به فرماندهی عملیات شمالغرب کشور برگزیده شد و در پاکسازی کردستان به همراه شهید دکتر چمران و دیگر رزمندگان غیور اسلام نقش مهمی ایفا کرد.
اختلافاتش با بنیصدر موجب دو درجه تنزل مقام و برکناری صیادشیرازی از فرماندهی عملیات غرب میشود. مادرش میگوید: وقتی بنیصدر او را عزل کرد، با هیچکس در این باره صحبت نمیکرد و ناراحتیاش را بروز نمیداد. بیشتر با خود خلوت میکرد و اصلا هم روی خودش نمیآورد. بسیار صبور بود.
پس از خلع بنیصدر، برای پایاندادن به ناهماهنگی ارتش و سپاه، قرارگاه مشترک عملیاتی سپاه و ارتش را راهاندازی کرد.
خاطراتش از فتح خرمشهر شنیدنی است. او جای پای خدا را در لحظهلحظه این فتح عظیم میبیند و اینکه اگر عنایت او نبود، هیچ ارتش و سپاهی توان مقابله با تجهیزات نیروهای عراقی را نداشت.
به گفته شهید صیادشیرازی سه ماه طول کشید تا فقط توانستند تمام فشنگها و کنسروهایی را که عراقیها در گوشه و کنار سنگرهای بیشمارشان جای داده بودند، به عقب ببرند. و امیر صیاد در آخر، جملاتش را این گونه به پایان میبرد: «وقتی خدا بخواهد، چنان قوت قلبی به نیروها میدهد که با تعدادی اندک بر تعدادی بسیار زیاد پیروز میشوند. در خرمشهر چنین اتفاقی افتاد.»
و حالا هم خدا خواسته تا دلهای زیادی، صید امیری شود که هرگز توری برای کسب منفعتطلبانه پهن نکرد و بیهیچ ادعایی برای ایران و مردمش جنگید و آسمانی شد.
خون کدام مدیر پر رنگ تر از خون صیاد است
«« یک بار ما رفته بودیم کرمانشاه. علی هنوز ازدواج نکرده بود. یک ارتشی آمد در خانه و مقداری آذوقه به ما داد. حالا علی به ما قبلا سفارش کرده بود که از این جور چیزها به هیچوجه نگیریم. من به آن ارتشی گفتم: اینها چیست؟ گفت: مال جناب سروان است! من پاکتها را گذاشتم آشپزخانه اما درشان را باز نکردم. تا اینکه سر و کله علی پیدا شد و من ماجرا را برایش تعریف کردم. علی خیلی ناراحت شد که چرا آن پاکتها را که ظاهرا چای بودند، آوردم خانه. بعد از چند روز، دوباره سر و کله همان مرد پیدا شد. این بار من هیچ پاکتی از او نگرفتم. بعدها در پادگان ارتش، این ارتشی برای خودشیرینی، یک جوری به علی حالی میکند که پاکتها کار او بوده! بنده خدا که فکر میکرد با تشویق علی روبهرو میشود، با اخموتخم علی مواجه شد که تو به چه حقی از بیتالمال برای خودشیرینی استفاده کردهای؟! بعد هم علی به آن مرد میگوید: پول پاکتها با محتویاتش چقدر میشود؟ خلاصه! آن پول را برمیگرداند بیتالمال و طرف را هم یک هفته بازداشت میکند!»فکر میکنید راوی خاطره بالا چه کسی باشد؟! مادر شهید صیاد شیرازی. در این روزهای سرشار از فیش! حالا یک پرسش دیگر؛ در فلان مناظره تلویزیونی انتخابات ریاستجمهوری 92 کدام نامزد بر سینه کوبید و گفت «من سرهنگ نیستم، حقوقدانم»؟! این یکی دیگر، توضیح مرا نمیخواهد! جوابش را حتما میدانی! حسن روحانی! آفرین! صدآفرین! «آفرین» را به توی خواننده گفتم، «صدآفرین» را به حسن روحانی! اصلش مبارزه با فساد را باید با همین خاطره شروع کرد! با همین چند پاکت چای! تخممرغدزد، شتردزد میشود! برای این مدیران نجومی هم اولش از همین پاکت چای شروع شد! اصلا شاید از یک استکان چای! پس صیاد فقط قهرمان مبارزه با منافقین نیست، قهرمان مبارزه با نفاق درون، فساد درون، منیت درون، کدخدای درون و شیطان بزرگ درون هم هست! درون هر نفسی، یک اوبامای بشدت مبادی آداب و باهوش هست که اگر بینیاش را به خاک نمالی، دمار از روزگارت درمیآورد! علیایحال آنجا که نفس، آدمی را دعوت به فساد میکند، چه سرهنگ باشیم و چه نباشیم، باید صیاد را الگو قرار دهیم! صیاد را! پس یک بار دیگر خاطره بالا را مرور کنیم! چه جالب! محل وقوع آن خاطره هم «کرمانشاه» است! «شهید جمهور» چه خاطرهای در کرمانشاه از خود به یادگار گذاشت، «رئیسجمهور» چه خاطرهای؟! «سروان صیاد شیرازی» چه خاطرهای، حقوقدان حسن روحانی چه خاطرهای؟! «بعد از چند روز، دوباره سر و کله همان مرد پیدا شد. اینبار من هیچ پاکتی از او نگرفتم». خب میگرفتی مادر! روحت شاد شهربانو شجاع اما یعنی فرزند تو، این امیر دلاور ارتش اسلام، این خار چشم منافقین و این اسطوره بیبدیل مرصاد، اندازه 4 تا پاکت چای از بیتالمال حق ندارد؟! «بعد هم علی به آن مرد میگوید: پول پاکتها با محتویاتش چقدر میشود؟ خلاصه! آن پول را برمیگرداند بیتالمال و طرف را هم یک هفته بازداشت میکند!» عجبا! پول پاکتها دیگر برای چه؟! اصلا پاکت چی هست که پولش چقدر باشد؟! و یک «عجبا»ی دیگر! یک هفته بازداشت، تنها به خاطر 4 تا پاکت چای؟! آری! یک هفته بازداشت، تنها به خاطر 4 تا پاکت چای، که تخممرغدزد، شتردزد میشود! بعضی از این مدیران نجومی توهم زدهاند ما ملت بعد از شنیدن نام «جمهوری اسلامی» تنها و تنها یاد ایشان و شرکا میافتیم لیکن مگر صیاد مرده است؟! از قضا، پرورش مدیران از ما بهتران، محصول فاصله گرفتن از «مکتب صیاد» است! زیادی به سرهنگ نبودن خود ببالی، مدیرانت هم میشوند همین شرکا که جز «حقوق» تقریبا هیچ چیز دیگری نمیدانند! کیست مگر سرهنگ؟! جز آنکه از مادر، زن، بچه و مال و منال این دنیا میگذرد تا به هزینه جان شیرین خود امنیت را ارزانی همگان کند؟! باورم هست آن جمله قصار مناظراتی، آه بسیاری از پیشکسوتان جبهه و جنگ را به همراه داشت! و این هم یک آه دیگر! که خدا دید و شنید! اینک خدا باز هم مشغول سخن گفتن با دولت است! خدا دارد با خاطره سروان علی صیاد شیرازی، آنهم در شهر کرمانشاه با حضرات سخن میگوید! از این واضحتر؟! از این رساتر؟! خون کدامیک از این مدیران بیشرم و حیا پررنگتر از خون صیاد ما بود؟! جان کدام یک از این مدیران پرطمطراق شیرینتر از جان صیاد بود؟! کدام این جماعت، نخبهتر از صیاد بودند؟! کدام این جماعت، بیش از صیاد به کشور سود رساندند؟! بعضی بر این باورند «عقیل و شمع بیتالمال» یک مفهوم انتزاعی است اما به شهادت صیاد، هرگز اینگونه نیست! دنیا یعنی تفاله چای! دنیا با همه زرق و برقی که دارد، آخرش یعنی تفاله چای! آب بینی بز! لنگه کفشی پاره! یکی اما در همین دنیا میشود صیاد، یکی هم اجازه میدهد تفاله چای او را صید کند! مرگ اگر شهادت هم باشد، باز یعنی دل بریدن از دنیا! و صیاد آنگونه زیست که در قنوت نمازش از خدا شهادت طلب میکرد! آن را که حساب پاک است، چه هراس از مرگ؟! «فتمنوا الموت» کار صیاد است! و کار مادر صیاد که در طول آن مصاحبه، آرزویی جز پیوستن به پسر شهیدش نداشت! جا دارد به تأسی از قرآن، خطاب به بعضیها بگوییم؛ آیا شما هم قادر هستید مثل صیاد، این همه راحت، طلب مرگ کنید، در حالی که آب بینی بز، چند کیلو تفاله چای یا لنگه کفشی پاره، شما را صید خود کرده است؟! حق دارد مولای خراسانی ما اگر که در دیدار رمضانی با اعضای کابینه، نهجالبلاغه برای دوستان میخوانند! نهجالبلاغه یعنی راه علی! راه عدل! راه صیاد! علی صیاد شیرازی! چه اسم زیبایی! و چه رسم زیبایی! در آن عصر شوم مثلا اصلاحات، دولت بنا داشت ذائقه ملت را عوض کند اما غوغایی به راه انداخت ملت زیر تابوت امیر ارتش اسلام! علیالظاهر جنگ نبود لیکن ملت، سروان و سرهنگ و سردار خود را فراموش نکرده بود! ذائقهاش عوض نشده بود! الان هم ذائقه ملت عوض نشده! مردم صیاد خود را دوست میدارند! سردار بیمحافظ! سروان اهل عدل و داد! سرهنگ محجوب! «علی همیشه میگفت: پول برای من، با کثافت هیچ فرقی نمیکند. الان کسی این حرفها را باورش نمیشود ولی علی بعد از پیوستنش به دانشگاه افسری، همه حقوق خود را به من میداد. میگفت: مادرجان! من یک جور بلدم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم اما شما ۵ تا پسر و ۲ تا دختر داری. حتی بعد از ازدواج هم، بخشی از حقوقش را میداد به من، که قبول کردنش برای من سخت بود. حاضر بود خودش و خانوادهاش در سختی زندگی کنند اما به ما هیچ گزندی نرسد. تا وقتی شهید شد، هیچ وقت نشد این مقرری را به ما ندهد. علی فکر میکرد پدرش با حقوق ناچیز بازنشستگی، چگونه میتواند این خانواده شلوغ و پر رفتوآمد را بچرخاند».
خون کدام مدیر پر رنگ تر از خون صیاد است
«« یک بار ما رفته بودیم کرمانشاه. علی هنوز ازدواج نکرده بود. یک ارتشی آمد در خانه و مقداری آذوقه به ما داد. حالا علی به ما قبلا سفارش کرده بود که از این جور چیزها به هیچوجه نگیریم. من به آن ارتشی گفتم: اینها چیست؟ گفت: مال جناب سروان است! من پاکتها را گذاشتم آشپزخانه اما درشان را باز نکردم. تا اینکه سر و کله علی پیدا شد و من ماجرا را برایش تعریف کردم. علی خیلی ناراحت شد که چرا آن پاکتها را که ظاهرا چای بودند، آوردم خانه. بعد از چند روز، دوباره سر و کله همان مرد پیدا شد. این بار من هیچ پاکتی از او نگرفتم. بعدها در پادگان ارتش، این ارتشی برای خودشیرینی، یک جوری به علی حالی میکند که پاکتها کار او بوده! بنده خدا که فکر میکرد با تشویق علی روبهرو میشود، با اخموتخم علی مواجه شد که تو به چه حقی از بیتالمال برای خودشیرینی استفاده کردهای؟! بعد هم علی به آن مرد میگوید: پول پاکتها با محتویاتش چقدر میشود؟ خلاصه! آن پول را برمیگرداند بیتالمال و طرف را هم یک هفته بازداشت میکند!»فکر میکنید راوی خاطره بالا چه کسی باشد؟! مادر شهید صیاد شیرازی. در این روزهای سرشار از فیش! حالا یک پرسش دیگر؛ در فلان مناظره تلویزیونی انتخابات ریاستجمهوری 92 کدام نامزد بر سینه کوبید و گفت «من سرهنگ نیستم، حقوقدانم»؟! این یکی دیگر، توضیح مرا نمیخواهد! جوابش را حتما میدانی! حسن روحانی! آفرین! صدآفرین! «آفرین» را به توی خواننده گفتم، «صدآفرین» را به حسن روحانی! اصلش مبارزه با فساد را باید با همین خاطره شروع کرد! با همین چند پاکت چای! تخممرغدزد، شتردزد میشود! برای این مدیران نجومی هم اولش از همین پاکت چای شروع شد! اصلا شاید از یک استکان چای! پس صیاد فقط قهرمان مبارزه با منافقین نیست، قهرمان مبارزه با نفاق درون، فساد درون، منیت درون، کدخدای درون و شیطان بزرگ درون هم هست! درون هر نفسی، یک اوبامای بشدت مبادی آداب و باهوش هست که اگر بینیاش را به خاک نمالی، دمار از روزگارت درمیآورد! علیایحال آنجا که نفس، آدمی را دعوت به فساد میکند، چه سرهنگ باشیم و چه نباشیم، باید صیاد را الگو قرار دهیم! صیاد را! پس یک بار دیگر خاطره بالا را مرور کنیم! چه جالب! محل وقوع آن خاطره هم «کرمانشاه» است! «شهید جمهور» چه خاطرهای در کرمانشاه از خود به یادگار گذاشت، «رئیسجمهور» چه خاطرهای؟! «سروان صیاد شیرازی» چه خاطرهای، حقوقدان حسن روحانی چه خاطرهای؟! «بعد از چند روز، دوباره سر و کله همان مرد پیدا شد. اینبار من هیچ پاکتی از او نگرفتم». خب میگرفتی مادر! روحت شاد شهربانو شجاع اما یعنی فرزند تو، این امیر دلاور ارتش اسلام، این خار چشم منافقین و این اسطوره بیبدیل مرصاد، اندازه 4 تا پاکت چای از بیتالمال حق ندارد؟! «بعد هم علی به آن مرد میگوید: پول پاکتها با محتویاتش چقدر میشود؟ خلاصه! آن پول را برمیگرداند بیتالمال و طرف را هم یک هفته بازداشت میکند!» عجبا! پول پاکتها دیگر برای چه؟! اصلا پاکت چی هست که پولش چقدر باشد؟! و یک «عجبا»ی دیگر! یک هفته بازداشت، تنها به خاطر 4 تا پاکت چای؟! آری! یک هفته بازداشت، تنها به خاطر 4 تا پاکت چای، که تخممرغدزد، شتردزد میشود! بعضی از این مدیران نجومی توهم زدهاند ما ملت بعد از شنیدن نام «جمهوری اسلامی» تنها و تنها یاد ایشان و شرکا میافتیم لیکن مگر صیاد مرده است؟! از قضا، پرورش مدیران از ما بهتران، محصول فاصله گرفتن از «مکتب صیاد» است! زیادی به سرهنگ نبودن خود ببالی، مدیرانت هم میشوند همین شرکا که جز «حقوق» تقریبا هیچ چیز دیگری نمیدانند! کیست مگر سرهنگ؟! جز آنکه از مادر، زن، بچه و مال و منال این دنیا میگذرد تا به هزینه جان شیرین خود امنیت را ارزانی همگان کند؟! باورم هست آن جمله قصار مناظراتی، آه بسیاری از پیشکسوتان جبهه و جنگ را به همراه داشت! و این هم یک آه دیگر! که خدا دید و شنید! اینک خدا باز هم مشغول سخن گفتن با دولت است! خدا دارد با خاطره سروان علی صیاد شیرازی، آنهم در شهر کرمانشاه با حضرات سخن میگوید! از این واضحتر؟! از این رساتر؟! خون کدامیک از این مدیران بیشرم و حیا پررنگتر از خون صیاد ما بود؟! جان کدام یک از این مدیران پرطمطراق شیرینتر از جان صیاد بود؟! کدام این جماعت، نخبهتر از صیاد بودند؟! کدام این جماعت، بیش از صیاد به کشور سود رساندند؟! بعضی بر این باورند «عقیل و شمع بیتالمال» یک مفهوم انتزاعی است اما به شهادت صیاد، هرگز اینگونه نیست! دنیا یعنی تفاله چای! دنیا با همه زرق و برقی که دارد، آخرش یعنی تفاله چای! آب بینی بز! لنگه کفشی پاره! یکی اما در همین دنیا میشود صیاد، یکی هم اجازه میدهد تفاله چای او را صید کند! مرگ اگر شهادت هم باشد، باز یعنی دل بریدن از دنیا! و صیاد آنگونه زیست که در قنوت نمازش از خدا شهادت طلب میکرد! آن را که حساب پاک است، چه هراس از مرگ؟! «فتمنوا الموت» کار صیاد است! و کار مادر صیاد که در طول آن مصاحبه، آرزویی جز پیوستن به پسر شهیدش نداشت! جا دارد به تأسی از قرآن، خطاب به بعضیها بگوییم؛ آیا شما هم قادر هستید مثل صیاد، این همه راحت، طلب مرگ کنید، در حالی که آب بینی بز، چند کیلو تفاله چای یا لنگه کفشی پاره، شما را صید خود کرده است؟! حق دارد مولای خراسانی ما اگر که در دیدار رمضانی با اعضای کابینه، نهجالبلاغه برای دوستان میخوانند! نهجالبلاغه یعنی راه علی! راه عدل! راه صیاد! علی صیاد شیرازی! چه اسم زیبایی! و چه رسم زیبایی! در آن عصر شوم مثلا اصلاحات، دولت بنا داشت ذائقه ملت را عوض کند اما غوغایی به راه انداخت ملت زیر تابوت امیر ارتش اسلام! علیالظاهر جنگ نبود لیکن ملت، سروان و سرهنگ و سردار خود را فراموش نکرده بود! ذائقهاش عوض نشده بود! الان هم ذائقه ملت عوض نشده! مردم صیاد خود را دوست میدارند! سردار بیمحافظ! سروان اهل عدل و داد! سرهنگ محجوب! «علی همیشه میگفت: پول برای من، با کثافت هیچ فرقی نمیکند. الان کسی این حرفها را باورش نمیشود ولی علی بعد از پیوستنش به دانشگاه افسری، همه حقوق خود را به من میداد. میگفت: مادرجان! من یک جور بلدم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم اما شما ۵ تا پسر و ۲ تا دختر داری. حتی بعد از ازدواج هم، بخشی از حقوقش را میداد به من، که قبول کردنش برای من سخت بود. حاضر بود خودش و خانوادهاش در سختی زندگی کنند اما به ما هیچ گزندی نرسد. تا وقتی شهید شد، هیچ وقت نشد این مقرری را به ما ندهد. علی فکر میکرد پدرش با حقوق ناچیز بازنشستگی، چگونه میتواند این خانواده شلوغ و پر رفتوآمد را بچرخاند».
خون کدام مدیر پر رنگ تر از خون صیاد است
«« یک بار ما رفته بودیم کرمانشاه. علی هنوز ازدواج نکرده بود. یک ارتشی آمد در خانه و مقداری آذوقه به ما داد. حالا علی به ما قبلا سفارش کرده بود که از این جور چیزها به هیچوجه نگیریم. من به آن ارتشی گفتم: اینها چیست؟ گفت: مال جناب سروان است! من پاکتها را گذاشتم آشپزخانه اما درشان را باز نکردم. تا اینکه سر و کله علی پیدا شد و من ماجرا را برایش تعریف کردم. علی خیلی ناراحت شد که چرا آن پاکتها را که ظاهرا چای بودند، آوردم خانه. بعد از چند روز، دوباره سر و کله همان مرد پیدا شد. این بار من هیچ پاکتی از او نگرفتم. بعدها در پادگان ارتش، این ارتشی برای خودشیرینی، یک جوری به علی حالی میکند که پاکتها کار او بوده! بنده خدا که فکر میکرد با تشویق علی روبهرو میشود، با اخموتخم علی مواجه شد که تو به چه حقی از بیتالمال برای خودشیرینی استفاده کردهای؟! بعد هم علی به آن مرد میگوید: پول پاکتها با محتویاتش چقدر میشود؟ خلاصه! آن پول را برمیگرداند بیتالمال و طرف را هم یک هفته بازداشت میکند!»فکر میکنید راوی خاطره بالا چه کسی باشد؟! مادر شهید صیاد شیرازی. در این روزهای سرشار از فیش! حالا یک پرسش دیگر؛ در فلان مناظره تلویزیونی انتخابات ریاستجمهوری 92 کدام نامزد بر سینه کوبید و گفت «من سرهنگ نیستم، حقوقدانم»؟! این یکی دیگر، توضیح مرا نمیخواهد! جوابش را حتما میدانی! حسن روحانی! آفرین! صدآفرین! «آفرین» را به توی خواننده گفتم، «صدآفرین» را به حسن روحانی! اصلش مبارزه با فساد را باید با همین خاطره شروع کرد! با همین چند پاکت چای! تخممرغدزد، شتردزد میشود! برای این مدیران نجومی هم اولش از همین پاکت چای شروع شد! اصلا شاید از یک استکان چای! پس صیاد فقط قهرمان مبارزه با منافقین نیست، قهرمان مبارزه با نفاق درون، فساد درون، منیت درون، کدخدای درون و شیطان بزرگ درون هم هست! درون هر نفسی، یک اوبامای بشدت مبادی آداب و باهوش هست که اگر بینیاش را به خاک نمالی، دمار از روزگارت درمیآورد! علیایحال آنجا که نفس، آدمی را دعوت به فساد میکند، چه سرهنگ باشیم و چه نباشیم، باید صیاد را الگو قرار دهیم! صیاد را! پس یک بار دیگر خاطره بالا را مرور کنیم! چه جالب! محل وقوع آن خاطره هم «کرمانشاه» است! «شهید جمهور» چه خاطرهای در کرمانشاه از خود به یادگار گذاشت، «رئیسجمهور» چه خاطرهای؟! «سروان صیاد شیرازی» چه خاطرهای، حقوقدان حسن روحانی چه خاطرهای؟! «بعد از چند روز، دوباره سر و کله همان مرد پیدا شد. اینبار من هیچ پاکتی از او نگرفتم». خب میگرفتی مادر! روحت شاد شهربانو شجاع اما یعنی فرزند تو، این امیر دلاور ارتش اسلام، این خار چشم منافقین و این اسطوره بیبدیل مرصاد، اندازه 4 تا پاکت چای از بیتالمال حق ندارد؟! «بعد هم علی به آن مرد میگوید: پول پاکتها با محتویاتش چقدر میشود؟ خلاصه! آن پول را برمیگرداند بیتالمال و طرف را هم یک هفته بازداشت میکند!» عجبا! پول پاکتها دیگر برای چه؟! اصلا پاکت چی هست که پولش چقدر باشد؟! و یک «عجبا»ی دیگر! یک هفته بازداشت، تنها به خاطر 4 تا پاکت چای؟! آری! یک هفته بازداشت، تنها به خاطر 4 تا پاکت چای، که تخممرغدزد، شتردزد میشود! بعضی از این مدیران نجومی توهم زدهاند ما ملت بعد از شنیدن نام «جمهوری اسلامی» تنها و تنها یاد ایشان و شرکا میافتیم لیکن مگر صیاد مرده است؟! از قضا، پرورش مدیران از ما بهتران، محصول فاصله گرفتن از «مکتب صیاد» است! زیادی به سرهنگ نبودن خود ببالی، مدیرانت هم میشوند همین شرکا که جز «حقوق» تقریبا هیچ چیز دیگری نمیدانند! کیست مگر سرهنگ؟! جز آنکه از مادر، زن، بچه و مال و منال این دنیا میگذرد تا به هزینه جان شیرین خود امنیت را ارزانی همگان کند؟! باورم هست آن جمله قصار مناظراتی، آه بسیاری از پیشکسوتان جبهه و جنگ را به همراه داشت! و این هم یک آه دیگر! که خدا دید و شنید! اینک خدا باز هم مشغول سخن گفتن با دولت است! خدا دارد با خاطره سروان علی صیاد شیرازی، آنهم در شهر کرمانشاه با حضرات سخن میگوید! از این واضحتر؟! از این رساتر؟! خون کدامیک از این مدیران بیشرم و حیا پررنگتر از خون صیاد ما بود؟! جان کدام یک از این مدیران پرطمطراق شیرینتر از جان صیاد بود؟! کدام این جماعت، نخبهتر از صیاد بودند؟! کدام این جماعت، بیش از صیاد به کشور سود رساندند؟! بعضی بر این باورند «عقیل و شمع بیتالمال» یک مفهوم انتزاعی است اما به شهادت صیاد، هرگز اینگونه نیست! دنیا یعنی تفاله چای! دنیا با همه زرق و برقی که دارد، آخرش یعنی تفاله چای! آب بینی بز! لنگه کفشی پاره! یکی اما در همین دنیا میشود صیاد، یکی هم اجازه میدهد تفاله چای او را صید کند! مرگ اگر شهادت هم باشد، باز یعنی دل بریدن از دنیا! و صیاد آنگونه زیست که در قنوت نمازش از خدا شهادت طلب میکرد! آن را که حساب پاک است، چه هراس از مرگ؟! «فتمنوا الموت» کار صیاد است! و کار مادر صیاد که در طول آن مصاحبه، آرزویی جز پیوستن به پسر شهیدش نداشت! جا دارد به تأسی از قرآن، خطاب به بعضیها بگوییم؛ آیا شما هم قادر هستید مثل صیاد، این همه راحت، طلب مرگ کنید، در حالی که آب بینی بز، چند کیلو تفاله چای یا لنگه کفشی پاره، شما را صید خود کرده است؟! حق دارد مولای خراسانی ما اگر که در دیدار رمضانی با اعضای کابینه، نهجالبلاغه برای دوستان میخوانند! نهجالبلاغه یعنی راه علی! راه عدل! راه صیاد! علی صیاد شیرازی! چه اسم زیبایی! و چه رسم زیبایی! در آن عصر شوم مثلا اصلاحات، دولت بنا داشت ذائقه ملت را عوض کند اما غوغایی به راه انداخت ملت زیر تابوت امیر ارتش اسلام! علیالظاهر جنگ نبود لیکن ملت، سروان و سرهنگ و سردار خود را فراموش نکرده بود! ذائقهاش عوض نشده بود! الان هم ذائقه ملت عوض نشده! مردم صیاد خود را دوست میدارند! سردار بیمحافظ! سروان اهل عدل و داد! سرهنگ محجوب! «علی همیشه میگفت: پول برای من، با کثافت هیچ فرقی نمیکند. الان کسی این حرفها را باورش نمیشود ولی علی بعد از پیوستنش به دانشگاه افسری، همه حقوق خود را به من میداد. میگفت: مادرجان! من یک جور بلدم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم اما شما ۵ تا پسر و ۲ تا دختر داری. حتی بعد از ازدواج هم، بخشی از حقوقش را میداد به من، که قبول کردنش برای من سخت بود. حاضر بود خودش و خانوادهاش در سختی زندگی کنند اما به ما هیچ گزندی نرسد. تا وقتی شهید شد، هیچ وقت نشد این مقرری را به ما ندهد. علی فکر میکرد پدرش با حقوق ناچیز بازنشستگی، چگونه میتواند این خانواده شلوغ و پر رفتوآمد را بچرخاند».
پایان سال با صیاد دلها
بعد از شهداء چه کرده ایم ...
خاکریز خاطرات 7
نمازهای مستحبی زیاد می خوند
ولی به خوندن دو رکعت خیلی مقید بود
همیشه بعد از نماز صبح می خوندش و وقت خوندن هم حال و هوای خاصی پیدا می کرد
می دونستم پشت هر کارش حکمت و دلیلی خوابیده
روی همین حساب یکبار ازش پرسیدم: این نماز که می خونی چیه؟
اول از جواب دادن طفره رفت ، اما اصرار که کردم گفت:
اگه قول بدی تو هم همیشه بخونی بهت میگم
قول که دادم گفت:
من هر روز این دو رکعت نماز رو برا سلامتی و فرج آقا امام زمان عج می خونم...
خاطره ای از زندگی شهید سید علی حسینی
معاونت اطلاعات عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء
مردان بی ادعا
مراسم تشیع شهدای نام دار در بیرجند
نظر امام (ره) در رابطه با قطع رابطه با آمریکا
فجر 5
با توجه به اینکه نصب بالک در سر جنگی موشکها پیش از این روی موشکهای مشهوری چون فاتح 110 و عماد تجربه شده بود، طراحی و تولید راکت هدایتشونده با کلاهک خاص، کاملا در دسترس متخصصان ایرانی بوده است.

عاشقی از جنس شهادت
بیایید یک لحظه عاشق شویم
جدا از تمام سلایق شویم
نه مال و نه شهوت، نه جاه و مقام
بیا فارغ از این علایق شویم
چو صیاد شیرازی و کاظمی
پرنده، پرستو، شقایق شویم
بیایید.. چون رهبر و مقتدا
دمی رهسپار مناطق شویم
به فکه درآییم و فتح المبین
کمی آشنا با حقایق شویم
بیـاد شهیـدان گـردان عشـق
به مقتل پُر از اشک و هِق هِق شویم
بیفتیم.. بر خاکشان لحظه ای
در آن لحظه مست دقایق شویم
بیا با دو دست علمدار عشق هم آوا و همسو موافق شویم
وهب وار دل را به دریا زنیم
به امواج مستی چو قایق شویم
صحیفه، مهاجر، مخاطب، قلم
بیایید زین لحظه عاشق شویم..
از آن چک و سفته ها بپرسید فقط ،
از آخـــــــــــر هفته ها بپرسید فقط !
از جنگ اگـــــر سوال سختی دارید ،
از جبهه نرفته هـــــــا بپرسید فقط
همسران آسمونی
یک جمله با شهدا
اگر یک جمله به شهدا بخوای بگی چه می گویی؟؟؟
مدال های افتخار پدر پنج شهید
کلام ولایت ...
آمریکا جرأت نمی کند ...

در این وبلاگ انشاء الله سعی خواهد شد راه و سیره شهدا و امام شهداء بیان گردد.